دزد پیر

خرید بک لینک

دزد پیری را به دام انداختند

دست و پا بستند و حد بنواختند

گفت قاضی این خطاکاری چه بود؟

گفت دزد هان اگر گویم بپا خیزد ز دامان تو دود

گفت هان! برگوی کار خویشتن

گفت هستم همچو قاضی راهزن

گفت آن زر ها که بردستی کجاست

گفت آنها همه در نزد شماست

گفت آن لعل بداخشانی چه شد؟

گفت می دانم و می دانی چه شد

گفت پیش کیست آن روشن نگین؟

گفت بیرون آر دست از آستین

بردن پیدا، پنهان کار کیست؟

نان این افتادگان گشنه در دستان کیست؟

تو آن قلم بر حکم داران می بری

من ز دیوار و تو از در می بری

حد به گردن داری و حد می زنی

گر یکی باید زدن صد می زنی

می برم گر من ردای کهنه درویش اوی

از چه بستانی تو از مردم به زور

دیدگان عقل گر بینا شود

خودفروشان را به بد رسوا شود

از برای کهنه دلقی بی بها

دست ما بستن و نا اهلان رها

من به راه خود ندیدم چاه را

ای که دیدی کج نکردی راه را

می زنی خود پشت پا بر راستین

راستی از دیگران می خواستی

دیگر گندم نمای جو فروش

با ردای اوج عیب خود مپوش

ای که بردستی ز مردم هرچه هست

گر نمک خوردی نمکدان را نمی باید شکست

در دل ما فقر آلایش فزود

نیت پاکان چرا آلوده بود

حاجت ار ما را ز راه راست برد

پس شما را دیو هرجا خواست برد

پروین اعتصامی

مطالب خواندنی...

ما را در سایت مطالب خواندنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:44

صفحه بندی